المحقق النراقي

496

خزائن ( فارسى )

پس بايد در اول بيرون آمدن طفل انسانى به عالم شهود آن را به دست قابلهء نبوت سپرد و از پستان مادر شريعت شير داد و به دبستان طريقت فرستاد و او را قطع مألوفات آموخت تا از بند تعلقات جسمانى بر آيد و آفت تصرف و هم و خيال از او منقطع شود و ملك و ملكوت بر او عرضه دارند . در اين وقت اگر از دريچه حواس نظر كند هيچ نبيند مگر آثار آيات حق در آن مشاهده كند « ما رأيت فى شىء إلا و رأيت اللّه معه » در اين وقت روح را آتش شوق به اشتعال آيد و روح را بر بساط انبساط راه دهند و گويند : شمعست رخ خوب تو پروانه منم * دل خويش غم تو است كه بيگانه منم زنجير سر زلف كه بر گردن تست * بر گردن بنده نه كه ديوانه منم در اين وقت مكالمات عاشقانه آغاز كند و انواع كرامات بر ظاهر و باطن او پديد آيد اگر در اين مقام به اين نعمتها نگرد از منعم باز ماند اين آن عقبه‌اى است كه خون صد هزار صديق به خاك ريخته « أصحاب الكرامات كلّهم محجوبون » زنهار در اين مقام مغرور مشو چه در اين مقام روح را شراب بهشتى مىدهند وظيفه روح آن كه در اين مقام به مضمون « و لئن شكرتم لأزيدنكم » عمل نموده از جمله اغيار دامن در كشد و سه طلاق بر گوشه چادر دنيا و آخرت بندد و اگر مقامات صد و بيست هزار نقطه نبوت بر او عرض كنند سر فرود نياورد و اگر هزار بار خطاب رسد كه اى بنده چه مىخواهى گويد بنده را خواست نمىباشد اينجا مقام ناز معشوقست و نياز عاشق چون گل بايد سر افكنده بود چون چنار دست عبوديت برداشته در اين وقت چندان غلبات شوق و غلق عشق روح را پديد آيد . اقتلونى يا ثقاتى * إن فى قتلى حياتى در بيان احتياج سالك به شيخ و مرشد * نكتة : بعضى از عرفا در بيان احتياج به شيخ گفته كه به ده وجه احتياج به